تبلیغات
رد پای عزراییل - مطالب طنز

رد پای عزراییل

برگ ریزان عمر

راه پس

راه پس

حاکم آمل از بهرسراج الدین قمری براتی نوشت بر روستایی که نام او "پس" بود.

سراج الدین به طلب آن روستا می رفت. در راه، باران سخت می آمد.
مردی وزنی را دید که گهواره ای وبچه ای در دوش گرفته و به زحمت تمام می رفتند
پرسید: راه پس کدام است؟
مرد گفت:اگر من راه " پس " دانستمی، بدین زحمت گرفتار نشدمی!




                                                 
(احمد ایزانلو)





طبقه بندی: طنز،
+ نوشته شده در 1391/12/27 ساعت 09:02 توسط زهراسادات حسینی نژاد| ردپای دوستان()



عیب کوچولوی عروس

عیب کوچولوی عروس

جوانی می خواست زن بگیردبه پیرزنی سفارش کردتا برای او دختری پیدا کند.
پیرزن به جستجو پرداخت،دختری را پیدا کردوبه جوان معرفی کرد وگفت :این دختر از هرجهت
سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.
جوان گفت:شنیده ام قد او کوتاه است!
پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است،زیرا لباسهای خانم ارزانتر تمام می شود!
جوان گفت:شنیده ام زبانش هم لکنت دارد!
پیرزن گفت:این هم دیگر نعمتی است؛ زیرا می دانید که عیب بزرگ زنها پرحرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پرحرفی نمی کندوسرت را به درد نمی آورد!
جوان گفت:خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است!
پیرزن گفت:درست است ،این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد.
جوان گفت:شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است!
پیرزن گفت:شما تجربه ندارید ،نمی دانید که این صفت باعث میشود که خانم تان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن ،هر روز هم از خیابان گردی خرج برایت نمی تراشد!
جوان گفت:این ها همه به کنار ،ولی شنیده ام که او عقل درستی هم ندارد!
پیرزن گفت:ای وای ،شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید پس یعنی میخواستی عروس به این نازنینی ،این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد!





                                                                         (احمد ایزانلو)





طبقه بندی: طنز،
+ نوشته شده در 1391/12/26 ساعت 16:36 توسط زهراسادات حسینی نژاد| ردپای دوستان()



داماد سیگاری

داماد سیگاری

جلسه خواستگاری....
بعداز نیم ساعت سکوت!
مادر داماد:ببخشین، کبریت دارین؟
خانواده عروس:کبریت؟کبریت برای چی؟
مادر داماد:والا پسرم می خواد سیگار بکشه.
خانواده عروس:پس داماد سیگاریه؟!
مادر داماد:سیگاری که نه،والا مشروب خورده،بعد از مشروب سیگار می چسبه!
خانواده عروس:پس الکلی هم هست؟!
مادر داماد:الکلی که نه...والا قمار بازی کرده وباخته!ماهم مشروب بهش دادیم تا یادش بره!
خانواده عروس:پس قمار بازی می کنه؟!
مادر داماد:آره ...دوستاش توی زندان بهش یاد دادن!
خانواده عروس:پس زندانم بوده؟!
مادر داماد:آره...معتاد بود،زنش لوش داد!
خانواده عروس:زنش؟!!!!!!!!!!!

نتیجه اخلاقی:اگه سیگاری هستین،همیشه موقع خواستگاری،کبریت همراهتون داشته باشین!!!!!!!!!!



                                      (احمد ایزانلو)




طبقه بندی: طنز،
+ نوشته شده در 1391/12/23 ساعت 12:33 توسط زهراسادات حسینی نژاد| ردپای دوستان()



آگهی تشکر در روزنامه

آگهی تشکر در روزنامه

بدین وسیله ازجناب آقای پروفسور،جراح معروف که با یک عمل جراحی ساده همسر اینجانب رااز لکنت زبان نجات داده و به کلی لال کرد تشکر می کنم.
پیشرفت و موفقیت ایشان را در این نوع خدمات مفید نسبت به جامعه مردان از خداوند متعال خواستارم!



                                              (احمد ایزانلو)




طبقه بندی: طنز،
برچسب ها:اینم ازنمک شناسی آقایون،
+ نوشته شده در 1391/12/23 ساعت 12:26 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



اداره کردن زن

اداره کردن زن

روزی از میلتون، شاعر معروف انگلیسی پرسیدند:علت چیست که ولیعهد انگلستان می تواند در چهارده سالگی به جای پدرسلطنت کند ولی تا هجده سال نداشته باشدنمی تواند زن بگیرد؟
میلتون جواب داد:به خاطراینکه اداره ی مملکت، از اداره کردن و هدایت زن به مراتب آسان تر است!





                                            (احمد ایزانلو)




طبقه بندی: طنز،
+ نوشته شده در 1391/12/23 ساعت 12:04 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



عین دستمال کاغذی




یکی از عشق های عصر جدید               
که فراگیر ومسری است شدید

عشق نا غافل است و یکباره              
که کند چرت شخص را پاره

در عزا،یا که جشن ومهمانی  
یا که در پرسه ای خیابانی

ناگهان دختری-بدون خشاب... 
می کند تیر عشق را پرتاب

غالبا تیر عشق آن دختر       
می خورد سیخ، توی قلب پسر

طبق معمول،تارسد اورژانس
کله پا گشته طفلک بد شانس

گرکه باشد نشانه گیری خوب
پسرک می شود ولو در جوب

می کند عشق در دلش ریشه  
نطفه عشق،منعقد میشه

دخترک، می کند همان اول 
با جوانک ، شماره رد و بدل

نم نم و ریزه ریزه و کم کم  
می شود ارتباطشان محکم

روز وشب با همند و پیچیده 
دو قلوی به هم نچسبیده

می شود عشق این دو یار ایاغ 
نم نمک گرم و پر حرارت و داغ

مدتی بعد از آن،بدون دلیل         
عشقشان می شود به یخ تبدیل

هیچ از این پشت پا به عشق زدن   
کک شان هم نمی گزد ابدأ

چون که دارند" یار با احساس "      
دو ، سه تا توی قلبشان ،زاپاس

حیف از این عشقهای ناب و لطیف
که علی رغم رنگ و روی ظریف

به دهان نارسیده ،منقضی اند        
عینهو دستمال کاغذی کاغذی اند




                                     (ابوالفضل زرویی نصر آباد)
     





طبقه بندی: طنز،
برچسب ها:عشق کشکه، یار یدکی بحث داغ امروزه، عاشقی فرغونی چنده،
+ نوشته شده در 1391/12/22 ساعت 17:43 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



شوخی با شعرشاعران

زنستان



  • لذت،زن راقندوعسل که ازدواجش موجب محنت است و به طلاق است و چون مکرر شودموجب ممات.پس در هر لنگه کفشی دو ضربت لازم است و بر هر ضربتی آخی واجب.

  • از جسم ضعیف که برآید                     که از عهده آخش به در آید


  • مرد همان به که به وقت نزاع                             عذر به درگاه نساء آورد
    ورنه زنش از اثر لنگه کفش                    حال او را خوب به جا آورد


                                          (مهدی سهیلی)




طبقه بندی: طنز،
برچسب ها:کدوم راسته و کدوم دروغ، حق با کیه؟ سهیلی یا سعدی،
+ نوشته شده در 1391/12/22 ساعت 17:13 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



ضرب المثلهای طنز ایران و جهان

ضرب المثلهای طنز ایران و جهان

(ایرانی)

  • خانه که با دو کدبانوست ،خاک تا زیر زانوست
  • زن، هفتادمکر و حیله داردکه یکی از آنها گریه است!!!!!

(آلمانی)

  • مرد پیر که زن جوان می گیرد!مرگ به قهقهه می افتد!!!

(استونی)

  • زن زیبا،بهشت چشم،دوزخ روح، و برزخ جیب است


(انگلیسی)

  • زبان، آخرین چیزی است که در زن می میرد!
  • اگر از زن خود الاغ بسازید! او هم از شما گاو می سازد!


(ایتالیایی)

  • خنده زن ، گریه کیف پول مرد است!
  • کیست که از زن زیبا بدش بیاید؟ زن زشت!!!


(فرانسوی)

  • وقتی مرغ بلندتر از خروس می خواند ، اوضاع خانه خراب است


(ژاپنی)

  • زبان زن شمشیری است که هرگز زنگ نمی زند!!!


(متفرقه)

  • اگر زن حسود نبود ،یک شهر را یک شوهر بس بود







                                                         (احمد ایزانلو)






طبقه بندی: طنز،
برچسب ها:شیطانی به نام مرد، فرشته ای به نام زن،
+ نوشته شده در 1391/12/22 ساعت 09:34 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



دوستی با زن کچل

دوستی با زن کچل

زنی در کشوری  غربی دچار بیماری بدگمانی بود.هرگاه شوهر اوبه خانه می آمد،لباسهایش را بازرسی می کرد که در آن تار مویی از زن دیگر بیابد.
روزی هرچه گشت چیزی نیافت.ناگهان شروع کردبلند بلند گریه کردن و فریاد زدن و گفت:ای مرد بی وفای هوس باز، برای اینکه من متوجه خیانت تو نشوم ، با زنی کچل دوست شده ای!!!!




                                                                                                                     (احمد ایزانلو)




طبقه بندی: طنز،
برچسب ها:زن بد گمان، زن کچل،
+ نوشته شده در 1391/12/22 ساعت 08:44 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



کفاره ی گناه

کفاره ی گناه

ملا نصرالدین را زن بد شکلی نصیب شده بود.شبی بی جهت به چهره اونگاه کرد.
زن پرسید: سبب اینکه اینهمه مرا نگاه می کنی چیست؟
گفت: امروز چشمانم به صورت زن خوبرویی افتاد و هر چه خواستم از صورتش چشم بردارم میسر نشد،امشب به کفاره آن ، برای اینکه بخشیده شوم ، دو برابر آنچه به او نگاه کرده ام چشمم را به صورت تو می اندازم!!!!!!!




                                                                                                          (احمد ایزانلو)




طبقه بندی: طنز،
برچسب ها:کفاره گناه، نظر بر صورت خوبرویان، نظر بر صورت زشت رویان،
+ نوشته شده در 1391/12/22 ساعت 08:30 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



عشق و مشکلها

عشق و مشکلها

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها             که عشق آسان نمود اول،

ولی...تالار وشام وعاقد و عکاس وآرایشگروفیلم و لباس و تاج وکفش وکیف و ساک و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجیر و سرویس طلا،آن هم از آن سرویسها...و از اینجور مشکلها!!!!!



                                                                      (احمد ایزانلو)




طبقه بندی: طنز،
برچسب ها:عشق و کابو سهای پس از عشق،
+ نوشته شده در 1391/12/20 ساعت 17:43 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



آگهی جالب

آگهی جالب

پشت در یکی از محضرهای ازدواج در آمریکا این آگهی نصب شده است:

آقای داماد! در را بسته ایم تا شما باز هم قدری فکر کنید...اگر تصمیم گرفتید،در بزنید تا باز کنیم!!!!



                                                                                                    
  (احمد ایزانلو)




طبقه بندی: طنز،
برچسب ها:محضر، تفکر، خوشبختی یا بدبختی،
+ نوشته شده در 1391/12/20 ساعت 17:28 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



لطیفه ها و طنزهای شیرین ازدواج

بنگاه همسریابی

در ایتالیا مردی قصد ازدواج داشت.پس به یک بنگاه مراجعه کرد که روی آن نوشته شده بود"بنگاه همسریابی".
مرد درراباز کرد و وارد اتاقی شدکه دو در داشت.روی یکی نوشته شده بود"زیبا" و روی دیگری "نازیبا".
در زیبا را فشار دادو وارد اتاق شد.دو در دیگر دید، روی یکی " کدبانوی خوب " و روی دیگری "شلخته" نوشته شده بود.او از در کدبانوی خوب وارد شد.دو در دیگری بود که روی یکی "جوان " و روی دیگری " پا به سن گذاشته " نوشته شده بود.
از در جوان وارد شد.ته اتاق آینه دیواری بزرگی دیده می شدکه این جمله نوشته شده بود.

(( با چنین ادعا و هوس ها بهتر است اول خودتان رادر آینه نگاه کنید))!!!!


                                                                                                                 (احمد ایزانلو)




طبقه بندی: طنز،
+ نوشته شده در 1391/12/20 ساعت 17:06 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



شوخی با بزرگان



هرگز خدا ومرگ را فراموش نکن,اما احسانی که به مردم کنی یا بدی که دیگران در حق تو کنند را فراموش کن.



(لقمان حکیم)

دلخنده:
هیچی لقمان جون بلا نسبت اون وقت بگو یه جل بذاریم رو خودمون و سواری بدیم !
نه لقمان؟





هر کس باید راه زندگی خویش را پیدا کند و از راه زندگی خودش برود نه از راه زندگی دیگری.


(آندره)


دلخنده:

وقتی ملت زحمت کشیدند وراه پیدا کردند سختی کشف راه جدید چرا؟
آندره جون ما تو کشورمون این شعارمونه :یکی برای همه همه برای یکی,حالا خودت بگو لازم به پیدا کردن راه جدید واسه  ما ملت آماده خور هست؟




نود ونه درصد, ناکامی و یک درصد کامیابی, معجونی است به نام زندگی.

(داستایوسکی)


دلخنده:

زرشک!--------------
داستا جون این که گفتی بردگی است نه زندگی!





نه از خودت تعریف کن ونه بد گویی.اگر از خودت تعریف کنی قبول نمی کنند و اگر بد گویی کنی بیش از آنچه اضهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت.

(کنفوسیوس)


دلخنده:

چشم بسته غیب میگیا اینو که همه می دونیم  بهمون می گفتی چه شکری باید بخوریم.





کسی که در یک مدرسه را باز  می کند در یک زندان را می بندد

(ویکتور هوگو)


دلخنده:

آری در یک زندان را می بندد و در زندانی بزرگتر به روی ملت می گشاید.





طبقه بندی: طنز،
+ نوشته شده در 1391/05/1 ساعت 17:35 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()