تبلیغات
رد پای عزراییل - مطالب ادبی

رد پای عزراییل

برگ ریزان عمر

آرش نظر خواه






برای تو که بی رحمی...

من و تو... 


من وتو دوتا ستاره

توی قلب آسمونیم 

بی فروغ وبی نشونیم

من و تو دو تا پرنده

که توی قفس اسیریم

گوشه ی زندون دنیا

یه روز از غصه می میریم


"ادامه در ادامه مطلب"



ادامه مطلب



طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/03/5 ساعت 11:00 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



زری



رویای شیرین عشقی تلخ

عشق تلخ عشقی بود که بارها مرا شکست...

و اما تو ای عشق تلخ من!

که مرا بارها از خویشتنم بیرون کشیدی، این روزها بسیار دلتنگت هستم

هر کجا که نامی از تو به گوشم می رسد بسان آفتاب گردانی که در پی خورشید است

دربرابر نامت سر خم می کنم، وهمچون شبنمی که بر روی گلبرگهای تشنه ی گلی تنها می چکد

اشک بر گونه هایم می غلطد.

تو را دوست دارم اما از اعتراف آن عاجزم، چرا که نمی خواهم عشق پاکمان را بازیچه آدمهای نادان سازم.

" ادامه در ادامه مطلب "


ادامه مطلب



طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:عشق تلخ، به امید دیداری بی فاصله، جدایی وشکاف عشق،
+ نوشته شده در 1392/02/31 ساعت 10:34 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



آرتا



سکوت می کنم


سکوت می کنم!

نشنوید صدای گله هایم،

و محکم بگیرید گوشهایتان،

بگذرید از روزگار نمناکم

و نگوئید چقدر ساده لوح و حیران است

آن منم که در باروری خورشید،

" دختری تاریکم "

ریشه هایم زخمی ، ناله هایم بی رنگ

دیگر نخواهم گفت: دلتنگم...

فریاد ممنوع!





طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:سکوت،
+ نوشته شده در 1392/02/29 ساعت 11:48 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فرامرز فرحمهر



مرداب

به پایان رسیده باشی و بخواهی آغاز کنی

با بالهای شکسته بخواهی پرواز کنی

درها را بر دیوار بذاری رو به بهشت

اما هروز آنها رابه جهنم باز کنی...

حالت خراب باشد و جای الکل و مشروب

از باکس در یخچال دلستر بخوری!!!

در بیداری که هیچ ! در خوابهایت هم...

"برای دیدن ادامه روی ادامه مطلب کلیک کنید"


ادامه مطلب



طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/29 ساعت 11:05 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



زری



محبت و نفرت


قلبم پراز محبت است اما زبانم نفرت را فریادمی زند

نمی دانم چرا قلبی که آکنده از محبت است همیشه می شکند ؟

نمی دانم چرا فریاد زبان گویاتر از فریاد دل است؟

"برای دیدن ادامه روی ادامه مطلب کلیک کنید"


ادامه مطلب



طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:از عشق تا نفرت،
+ نوشته شده در 1392/02/28 ساعت 19:07 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فرامرز فرحمهر



میانه رو


میانه رو که عشق را مست می گردی

مسیح می شوی مصلوب با دست می گردی!

زیاد هم خوب باشی در این خراب!

بازیچه آدمهای پست می گردی...!





طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:خوبی و بازیچه شدن،
+ نوشته شده در 1392/02/26 ساعت 19:15 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فرامرز فرحمهر



قلبی که هرگز به آرامش نرسید


دیروز رفتم گورستان

وسفارش سنگ قبرم را دادم...

طرف گفت: تو که هنوز نمرده ای؟!

تازه سن فرزند من را داری؟!

گفتم چه فرقی می کند؟!



"برای دیدن ادامه روی ادامه مطلب کلیک کنید"


ادامه مطلب



طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:آرامگاه قلبی که هرگز به آرامش نرسید،
+ نوشته شده در 1392/02/26 ساعت 17:53 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فرامرز فرحمهر



به من نشان بده


آی زندگی...

پاشنه ات را از روی سینه ام بردار...

بگذار کمی نفس...

بگذار کمی تجربه ات کنم...

بگذار باور کنم...

 

"برای ادامه روی ادامه مطلب کلیک کنید"


ادامه مطلب



طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:گلایه از زندگی،
+ نوشته شده در 1392/02/26 ساعت 17:31 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فرامرز فرحمهر



مدار دلتنگی


آنقدر افسرده ام

که حال بدم هوای این روزها را

به هم می ریزد

و ابرها

شاخه هایشان در هم می کشند...

این روزها

جهان بر مدار دلتنگیم می چرخد...







طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:مدار دلتنگی،
+ نوشته شده در 1392/02/25 ساعت 19:24 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فرامرز فرحمهر



چرا بامن؟


گفتم مگر من را دوست نداشتی؟

مگر به هم قول نداده بودیم که تا آخر...

چرا با من ؟

چرا ؟

گفت:یک سیب تا برسد زمین هزار چرخ می خورد!

و من در این فکر بودم

که مگر رابطه ما سیب زمینی بوده است؟!

یا اگر بوده است !

مگر سیبی که در راه زمین هزار چرخ می خورد

ماهیتش عوض میشود؟!






طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:رابطه عشق با سیب زمینی،
+ نوشته شده در 1392/02/24 ساعت 11:39 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



تولد عشق



تولد عشق

اینبار می خواهم از تو بنویسم،از تویی که من را به من باز

گرداندی

از تویی که با تمام وجودم دوستت دارم و می خواهمت

من با تو عشق را تجربه کردم و محبت را در آغوش کشیدم

اکنون من در توغرق شده ام،همچون ماهی در دریای

ناآرام

تو اولین نفری هستی که مرا به خاطر خودم

خواستی،همینگونه که هستم،بدون کم و زیاد

تو نه منی را از من گرفتی و نه منی را به من افزودی

من تورا باور کرده ام،من برای عشق تو بهای گزافی را

پرداخت کرده ام

هر بار که سر بر آغوشت می گذارم و در بغلت جای

 می گیرم...



برای دیدن ادامه روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب



طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/21 ساعت 17:05 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فرامرز فرحمهر




بدون تو نمی تونم



دستمو کشیدی و گفتی: نرو

من بدون تو نمی تونم

من هم قبل از اولین قطره اشک به آغوشت کشیدم

و موندم
                       موندم
                                                  موندم


آنقدر موندم تا خودت رفتی!

یک شب آهسته....

بدون اینکه بخوای
 
                        بدونی
                                      بی تو


می تونم یا نمی تونم....






طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/17 ساعت 18:51 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فرامرز فرحمهر

 


آدم و حوا


در آغوش خدا گریستم تا نوازشم کند

پرسید فرزندم پس حوایت کو؟؟!!!

اشکهایم را پاک کردم و به او گفتم :

درآغوش آدم دیگری است.....






طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/17 ساعت 11:59 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



جبران خلیل جبران

روباهی که بیست شکارچی بر فراز اسبهای مجهز در

حالی که هر شکارچی سگ

شکاری هوشیار خویش را همراه داشت او را تعقیب

می کردند گفت: " بدون شک مرا

خواهند کشت. ولی چه احمق و نادان هستند ، زیرا

گمان نمی کنم بیست روباه آنقدر

احمق باشند که بر بیست الاغ سوار شوند و بیست گرگ

آنها را همراهی کنند تا یک مرد

 را شکار کنند"











طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/15 ساعت 18:43 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



جبران خلیل جبران

ماسه و کف

اگر انسانی دروغ بگوید این نه به تو آزار

 می رساند

و نه به کسی غیر از تو.

پس چرا در دل خویش نمی گویی

 خانه ی حقیقت هایش

ظرفیت پذیرش خیالش را ندارد.

به همین دلیل،آن را

به فضایی پهناور تر موکول می کند.







طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/15 ساعت 17:59 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



.: تعداد کل صفحات 5 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]