تبلیغات
رد پای عزراییل - مطالب تیر 1391

رد پای عزراییل

برگ ریزان عمر

سخن بزرگان

چه کسی خوشبخت است؟

خوشبخت کسی است که امروز را روز خود بداند وبا فراغ بال فریاد بکشد

-آی فردا!

-آی فردا!

هرچه می خواهی بکن

 کوتاهی  نکن

زیرا امروز را سپری کردم

(دیل کارنگی)



وظیفه وکار ما این نیست که دلواپس فاصله های دور و مبهم و ناشناخته ای که در پشت ابر و تاریکی پنهان شده اند باشیم بلکه باید وقت خود را صرف آن چیزهایی بکنیم که در دسترس ما قرار گرفته اند

(توماس کارلایل)



ضعیف هیچگاه نمی تواند ببخشدبخشش برای موجودی قوی است

(گاندی)


تنها ستمگری که در این دنیا می توانم بپذیرم سکوت است

(گاندی)


محبت همه چیز را شکست می دهد اما خود شکست نمی خورد

(تولستوی)


غرور به دنیای زود گذر کم خردی است

(حضرت علی)


عموما اشخاصی که زیاد می دانند کم حرف می زنند وکسانی که کم می دانند پر حرف هستند

(روسو)


علت هر شکستی عمل کردن بدون فکر است

(الکس مکنزی)


عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردان کوچک آشکار می شود

(دیل کارنگی)


عقیده شما در مورد خودتان مهمتر از عقیده دیگران در باره ی شماست

(کاتو)




طبقه بندی: فلسفی،
+ نوشته شده در 1391/04/26 ساعت 10:49 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



دل نوشته



(( وقتی خاک تنهایی با اشک چشم آبیاری شود گیاه نفرت در خاک تنهایی ریشه

می دواند و رشد می کند آنقدر رشد می کند و جوانه می زند و ریشه

می دواند که ریشه ی گیاه عشق می خشکد و خاک تنهایی

 و باغچه دل سراسر مملو از گیاه نفرت می شود  ))





((خاک هوسی که در آن گیاه عشق نروید شاید دو گیاه را

به هم پیوند دهد اما یقینا ثمری نخواهد داشت ))




ادامه مطلب



طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1391/04/18 ساعت 18:24 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



تنهایی




غروبها که می شود همانند سرخی غروب دل تنها وبی پناه من نیز خون می شود وهرغروب به یاد می آورم تمام روزها وماهها وسالهایی را که فقط با یک امید سپری شدند و به بن بست رسیدندو امروز مرگ رویاهایم به من می گوید که وقت,وقت سفر است,سفری که هرگز به میل خودم نبوده ونیست ونخواهد بود اما این سفر به کجا خواهد بود ومقصد کجاست نمی دانم.چه دنیای بی رحمی است این دنیا,هرگز باخود فکر نمی کردم که روزی من هم نیز بازیگر این دنیا وبازیهایش شوم.
خدایا امروز تو واشکهایم تنها پناه  این دل بیمارمید.امروز دیگر عقربه های ساعتم نیز نای حرکت ندارند ومی خواهند ساکت وبی حرکت برای لحظه ای درنگ کنند تا شاید ساعات اندوه وتنهایی من برای لحظه ای متوقف شوند ,چون عقربه ها نیزاز این همه ساعات غم واندوه خجالت زده اند.
آرام وبی صدا در کنج این ویرانه بسان پرنده ای تیر خورده جان می سپارم اما دریغ از یک دست نوازشگر که مرهمی بر زخمهای کهنه و سر باز کرده ام  باشند.
من بیشتر از آنکه تن خسته ورنجورم مرا آزرده باشد این روح بیمار و خسته و تب دارم است که مرا اینچنین گو شه نشین ومغموم ساخته است,و پرنده ای که پرش سوخته و بالش شکسته نمی میرد اما دیگر پرواز کردن و اوج گرفتن را باید از یاد ببرد و عزلت و گوشه نشینی را انتخاب کند و اینجاست که از قافله عقب می افتد تنهایی همسنگرش می شود.

(زری)


+ نوشته شده در 1391/04/13 ساعت 19:29 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



مرگ

 


کاش می شد باورم که سفر هم مرگ است
مرگ هم حق است,حق من هم سفر است
سفری طولانی به درازی امید
که نهایت مرگ است,مرگ رویاهاست
مرگ باورها ,مرگ آدمهاست

(زری)




طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1391/04/13 ساعت 19:19 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



دوبیتی



ای که با چرخ جهان می چرخی
هان یادت نرود که تو خود مختاری
بگذار جهان با چرخ تو چرخد
کاین چرخ تا ابد می چرخد

(زری)




طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1391/04/13 ساعت 19:16 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



برزخ خیال



تو می دانی برزخ چیست؟
برزخ حایل وجدایی است
برزخ تاوان افکارهاست
برزخ مسلخ درداست
برای همه برزخ یکی است
اما برای من یکی دو تا نیست
از اغاز تولد تا شروع اولین حرف
ازآغاز راه رفتن تادویدن
از فاصله بله تا نه
از شروع زندگی تا پایان دنیا
برزخ من حایل میان (ت)است تا(ت)
از (ت) تولد تا (ت) آخرت
یعنی تمام عمر در برزخم
در برزخ خیال,برزخ جدایی یا وصل

(زری)




طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1391/04/13 ساعت 19:08 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



قیامتی دیگر


اینجا قیامتی است دیگر
اینجا شهر ددان است
می درند بدون اینکه بدانی چرا می درند
در شهر ددان یادها مرده است
 دوستان خاطره اند,خاطره ها افسانه اند
اینجا کوه ها از شرم ریزش کرده اند
حجابها پرده در کشیده اند
قلبها شکسته اند
فاصله ها فریاد سر داده اند
حرمتها زیر پاها له شده است
دیگر دل کسی به یاد خدا نمی تپد
اینجا خورشید از خشم شعله ورتر شده است
آه!
ماه دیگر تابان نیست
آسمان آبی نیست
اینجا دستها, دست دست گیری نیست
دستها دستبندی گشته اند برای دستگیری
زبانها دیگر مرهمی بر دردها نیستند
زبانها زخم زبانی گشته اند بر قلبها
چوپان دروغگو دیگر یک نفر نیست
چوپانها همه دروغگو گشته اند
اینجا حساب و کتاب هست
 اما رحم ومروت وانصاف نیست
اینجا قیامتی است دیگر
اینجا ماورائ زمین است

(زری)





طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1391/04/13 ساعت 18:49 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



خدا کجاست؟



خدا کجاست؟
تو می دانی خدا کجاست؟
خدایم گم شده تو او را ندیده ای؟
هر چه می گردم او را نمی یابم!
خدای من پارسال لای دفاترم بود
اما الان دیگر آنجا نیست!
قلبم هم خالی است وخدا اینجا هم نیست!
آهای تو...!
بله تورا می گویم,خدای مرا ندیده ای؟
تو می گویی کجا دنبال خدایم بگردم؟
فکر نمی کنی شاید او مرا گم کرده باشدودر پی من است که او را نمی یابم؟
آیا خدایی هست؟
اگر خدایی هست به او بگویید:
در هیاهوی زمان و هجوم ددان منتظرش می مانم تا برگردد

(زری)




طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1391/04/13 ساعت 18:37 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



سراب دنیا

 
(زمین جای قشنگی نیست)آسمان هم آبی نیست
مورچه های دانه کش دانه ها را نمی برند خون ها می مکند
زنبورها عسل نمی دهند این نیش است که به خویش می زنند
کارگران هم از بیکاری برای دروی مرگ داسهایشان را تیز کرده اند
دیگر هیچ سیبی از درخت برای اندیشه به زمین نمی افتد
تنها فضله ی پرندگان است که بر خانه ادراک بشر می ریزد
چراغها خود را در کلاهکهای آهنی پنهان کرده اند
و با کورسوی نور خود فقط راه را نمایان می سازند
اما چاله ها را در تاریکی می گذارند تا دلهره ها در آن تدفین شوند
اما در تاریک خانه چاله ها آدمی وآدمیت دفن شده اند
پرندگان به جای پرواز در آسمان آبی لابلای شاخه های درهم تنیده درختان پنهان شده اند
دگر اطراف درختان نشان از گل و ریحان نمی یابی نشان از سنگ می یابی
(زمین جای قشنگی نیست) آسمان هم آبی نیست
وقتی اینجا همه چیز سرابی بیش نیست
کیست که بگوید مسیر کجاست و هدف چیست؟                           

(زری)





طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1391/04/13 ساعت 18:06 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



زمزمه دل



54در جوانی ارزویم التیام دردهاست                    دردبسیاردیدم لیک درمانی نبود




(زری)




طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1391/04/13 ساعت 11:55 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()