تبلیغات
رد پای عزراییل - زری

رد پای عزراییل

برگ ریزان عمر

زری



رویای شیرین عشقی تلخ

عشق تلخ عشقی بود که بارها مرا شکست...

و اما تو ای عشق تلخ من!

که مرا بارها از خویشتنم بیرون کشیدی، این روزها بسیار دلتنگت هستم

هر کجا که نامی از تو به گوشم می رسد بسان آفتاب گردانی که در پی خورشید است

دربرابر نامت سر خم می کنم، وهمچون شبنمی که بر روی گلبرگهای تشنه ی گلی تنها می چکد

اشک بر گونه هایم می غلطد.

تو را دوست دارم اما از اعتراف آن عاجزم، چرا که نمی خواهم عشق پاکمان را بازیچه آدمهای نادان سازم.

" ادامه در ادامه مطلب "



از هم دوریم، برای هم دلتنگیم و جداییمان را فریاد می زنیم، اما هرگز نمی توانیم همدیگر را فراموش کنیم.

هر بار که چشمانم مهتاب را می بیند !...

هاله ای از یاد و خاطره ات در اطرافم روشن می سازدوبا شراره های عشق،

یخ نفرت را در دلم می شکند.

هربار که باد می وزد، کویر پیغام تو را برایم می فرستد،

پیغامی که سراسر دلتنگی و بی قراریست...

ما از هم جدا شده ایم اما طبیعت روحهایمان را به هم گره زده است.

وقتی باد موها و صورتم را نوازش می کند با من از عشق تو سخن می گوید.!!!

و هربار که پاهایم زمین را لمس می کند و زمین مرا در آغوش می گیرد...

از گرمای وجود تو برایم نغمه سرایی می کند...

و هر بامداد و شامگاه که می گذرند، آهنگی از امید دیدار تو را برایم می نوازند.

می دانم جدایی قسمت من و توست؛اما باز عاشقت خواهم ماند.

و بر عشق پاکمان صبوری خواهم کرد، و اجازه نخواهم داد که به هوسی شکسته شود..

عشقم تو به زندگیت برس!!!

همانگونه که روزگار برایت مقدر کرده جدا از من به زندگی با اطرافیانت ادامه بده..

من قول می دهم که به جای هردویمان عاشق بمانم و انتظار بکشم

تا نهال عشقی که در دلم جوانه زده به درختی تنومند مبدل شود.

عشق تلخم باورکن به اندازه ی فاصله بینمان...

وبه وسعت جدایی و شکافی که بین ماست دلتنگ و بی قرارت هستم!!!

عزیزم امیدوارم که روزی یاد مرا در قبرستان خیالت به خاک نسپاری...


                                                                                   به امید دیداری بی فاصله





طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:عشق تلخ، به امید دیداری بی فاصله، جدایی وشکاف عشق،
+ نوشته شده در 1392/02/31 ساعت 09:34 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()