تبلیغات
رد پای عزراییل - زری

رد پای عزراییل

برگ ریزان عمر

زری



محبت و نفرت


قلبم پراز محبت است اما زبانم نفرت را فریادمی زند

نمی دانم چرا قلبی که آکنده از محبت است همیشه می شکند ؟

نمی دانم چرا فریاد زبان گویاتر از فریاد دل است؟

"برای دیدن ادامه روی ادامه مطلب کلیک کنید"



خسته ام ، خسته تر از همیشه، و انگار عقلم برای همیشه بسته شده

باید یک نفر پیدا شود که به من کمک کند و این محبت پراز درد را از قلبم خارج کند

و در چاهی بی بن اندازد تا دیگر خودم و خودم در قلبم باشیم و ...

فقط به خودم محبت کنم؛چرا که بشر دو پا محبت را نمی شناسد

این آدمیان لایق دوست داشتن نیستند؛ مگر غیر از این است؟




طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:از عشق تا نفرت،
+ نوشته شده در 1392/02/28 ساعت 18:07 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()