تبلیغات
رد پای عزراییل - تولد عشق

رد پای عزراییل

برگ ریزان عمر

تولد عشق



تولد عشق

اینبار می خواهم از تو بنویسم،از تویی که من را به من باز

گرداندی

از تویی که با تمام وجودم دوستت دارم و می خواهمت

من با تو عشق را تجربه کردم و محبت را در آغوش کشیدم

اکنون من در توغرق شده ام،همچون ماهی در دریای

ناآرام

تو اولین نفری هستی که مرا به خاطر خودم

خواستی،همینگونه که هستم،بدون کم و زیاد

تو نه منی را از من گرفتی و نه منی را به من افزودی

من تورا باور کرده ام،من برای عشق تو بهای گزافی را

پرداخت کرده ام

هر بار که سر بر آغوشت می گذارم و در بغلت جای

 می گیرم...



برای دیدن ادامه روی ادامه مطلب کلیک کنید



دنیایم زیبا می شودو با بوسه هایت خرمن وجودم را به

 آتش می کشی

تو نمی دانی با دلم چه کرده ای؟

افسوس که بین من و تو فاصله بسیار است

نمی دانم چرا تقدیر مارا از هم جدا می خواهد

نمی دانم چرا تو را، تویی که حرفم را می فهمی،

تویی که عشقت را در دل دارم،می خواهد از من بگیرد؟

جداشدن از تو بزرگترین درد زندگیم است

بی تو تنهایم،تنهاتر از سالهای تنهایی ام،

نمی دانم چگونه عشق تو را فریاد بزنم؟در حالی که

همه قصد دارنداین عشق قربانی شود ومن وتو ازهم دور بمانیم

اما تو این را هرگزفراموش نکن که

 جدایی قاتل احساس من به تو نخواهد شد

حتی اگر تو نیز با خنجر ودشنه به جان عشقمان بیفتی

چون من یکبار به دنیا آمده ام،یکبار می میرم،

 و یکبار هم عاشق شده ام...

با شرایط پیش آمده مجبورم عشقمان را در

 لای زرورق بپیچم و آن را در صندوقچه دلم زندانی کنم

تا با خود به گور ببرم.

ای کاش...

دستانت را آنقدر محکم به دورم حلقه می کردی

که هرگز از آغوشت بیرون نمی آمدم

خیلی دلم برایت تنگ شده است.


                                                              (زری)




طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/21 ساعت 16:05 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()