تبلیغات
رد پای عزراییل

رد پای عزراییل

برگ ریزان عمر

اکبر اکسیر

کانسر


مادر شیر بود

دیر کرد

پستان حذف شد

از شیمی درمانی که آمد، موی سر

جراح معتقد بود

در ادبیات ما

زلف و پستان واژه های ممنوعه است

مادر واقعا شعر بود...






طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/12 ساعت 11:28 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فریاد شیری


وقت از ملاقات شیشه ها گذشت

حرفهای در گوشی

ماسید روی شیشه ها

زن چهره شطرنجی مردش را

با خود به خانه برد

و مرد به خواب انفرادی برگشت


به پشت کوه بر می گشت

با بقچه ای ار حرف

و حرف که حرف می آورد

کوه دشنام هایش را

به خودش باز می گرداند

و مرد زمزمه های شاعر را

بر صخره های غرورش حک می کرد...






طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/12 ساعت 08:59 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



اکبر اکسیر

بازگشت به خویش


دو پا داشتم

دو پاهم قرض کردم

تا از دست گاوها فرار کنم

غافل از اینکه

خود چهار پا شده بودم !






طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/11 ساعت 20:02 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



اکبر اکسیر

جایزه


به من چه مربوط است

جهان بوی کافور بدهد یا وایتکس!

اخبار خارجی که تمام شد

شعری برای صلح می نویسم

افغانستان، عراق،فلسطین ... به جهنم

مسابقه شعر صلح نزدیک است.









طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/11 ساعت 17:33 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



اکبر اکسیر

حمایت

گاو ،گاو است
 چه در هلند باشد چه در اسپانیا
چه مال مش حسن باشد چه کار مهرجویی
من به دادخواهی گاو های جهان آمده ام
قصاب مهربانی هستم
جنب سفارت هند
گوشت گوساله موجود است!






طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/11 ساعت 11:38 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



اکبر اکسیر

تفاهم


پزشکان اصطلاحاتی دارند

که ما نمی فهمیم

ما درد هایی داریم که آنها نمی فهمند

نفهمی بد دردی است

خوش به حال دامپزشکان !







طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/11 ساعت 11:32 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



اکبر اکسیر

راز بقا

کانگوروها همه جا هستند

آستارا یا استرالیا ،چه فرقی می کند ؟

با آنکه چهار پایند

روی دو پا راه می روند

با آنکه بال ندارند ،خوب می پرند

خسته که شدند

روی دم خود می ایستند و کیسه می دوزند

کیسه داران ، همه جا هستند !






طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/11 ساعت 11:25 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



اکبر اکسیر

عصر الکترونیک

بیکار که می مانم

کنترل ها را کنترل می کنم

کنترل تلویزیون

کنترل ویدئو

کنترل رسیور

کنترل ضبط ،کولر ، ...

امان از دست این همه کنترل !






طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/10 ساعت 19:54 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



اکبر اکسیر

اعتراض


من دیگر نمی خواهم خجالت بکشم

آخر چرا باید خجالت بکشم

من هرچه می کشم از خجالتی بودن می کشم

لعنت بر پدرو مادر آدم خجالتی...

این ها را مردی می گفت

که سر چهار راه ایستاده می...

(خجالت می کشم بگویم چه می کرد!!)





طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/10 ساعت 18:28 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



اکبر اکسیر

اکو


قلبم صدای سگ می دهد

از تنگی دریچه

گربه ای به ناگاه جست می زند

من می ترسم

و هر 8 ساعت یک عدد

پراپرانول 40

گم می شود !





طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/10 ساعت 18:03 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



اکبر اکسیر

توجه


لطفا به گیرنده هایتان دست نزنید

فرستنده اشکالی ندارد

تلوزیونتان رنگی هم که باشد

کلاغ ها،

سیاه - سفید پخش می شوند!





طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/10 ساعت 17:25 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



اکبر اکسیر

آقای مرگ


آمد از کنار ما گذشت                                                سلام کرد نفهمیدیم

دور زد نشست                                           گفت                                        خندید

پول چایی ما را حساب کرد                                     نفهمیدیم

عکسی به یادگار گرفتیم                                دست تکان داد

                                                                      تشکر کرد نفهمیدیم

برخاستیم که برگردیم

                      پدر بر نخاست

یک روز بعد در پزشک قانونی می گریستم

آن ناشناس صمیمی

از قاب کهنه دیوار می خندید

ما باز هم نفهمیدیم!...





طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/10 ساعت 08:38 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



اکبر اکسیر

دعوت

دو چشم

حیران خاطرات سبز

یک زبان

پر از حرفهای ناگفته

دو گوش

 آکنده از نا شنیده ها

و یک مغز

سرشار وحشت سلاخ...

بفرمایید

صبحانه حاضر است!







طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/9 ساعت 18:48 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



اکبر اکسیر



پاپوش



جهان اول دایره بود

بعد از تصادف با یک کفشدوزک

ذوزنقه شد

تا در چهار گوشه ی ناهمگون آن بنشینیم

و برای هم پاپوش بدوزیم





طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/9 ساعت 17:05 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



و تن فروشی نیست

بیماری قشنگی ست دوستت دارم

تو اما علاجش نکن

گوشه ی روسریت را

گره بزن به انگشت اشاره ام

-دخیل! دخیل یا شافی العشاق

و سیگاری برایم آتش بزن

نترس!

دودش به چشم خدا نمی رسد

شفای من

" دوستت دارم " یست

که به تو هم سرایت کرده است







                                            " فریاد شیری "




طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/8 ساعت 20:10 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



.: تعداد کل صفحات 9 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]