تبلیغات
رد پای عزراییل

رد پای عزراییل

برگ ریزان عمر

فرامرز فرحمهر



میانه رو


میانه رو که عشق را مست می گردی

مسیح می شوی مصلوب با دست می گردی!

زیاد هم خوب باشی در این خراب!

بازیچه آدمهای پست می گردی...!





طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:خوبی و بازیچه شدن،
+ نوشته شده در 1392/02/26 ساعت 19:15 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فرامرز فرحمهر



قلبی که هرگز به آرامش نرسید


دیروز رفتم گورستان

وسفارش سنگ قبرم را دادم...

طرف گفت: تو که هنوز نمرده ای؟!

تازه سن فرزند من را داری؟!

گفتم چه فرقی می کند؟!



"برای دیدن ادامه روی ادامه مطلب کلیک کنید"


ادامه مطلب



طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:آرامگاه قلبی که هرگز به آرامش نرسید،
+ نوشته شده در 1392/02/26 ساعت 17:53 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فرامرز فرحمهر



به من نشان بده


آی زندگی...

پاشنه ات را از روی سینه ام بردار...

بگذار کمی نفس...

بگذار کمی تجربه ات کنم...

بگذار باور کنم...

 

"برای ادامه روی ادامه مطلب کلیک کنید"


ادامه مطلب



طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:گلایه از زندگی،
+ نوشته شده در 1392/02/26 ساعت 17:31 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فرامرز فرحمهر



مدار دلتنگی


آنقدر افسرده ام

که حال بدم هوای این روزها را

به هم می ریزد

و ابرها

شاخه هایشان در هم می کشند...

این روزها

جهان بر مدار دلتنگیم می چرخد...







طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:مدار دلتنگی،
+ نوشته شده در 1392/02/25 ساعت 19:24 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فرامرز فرحمهر



چرا بامن؟


گفتم مگر من را دوست نداشتی؟

مگر به هم قول نداده بودیم که تا آخر...

چرا با من ؟

چرا ؟

گفت:یک سیب تا برسد زمین هزار چرخ می خورد!

و من در این فکر بودم

که مگر رابطه ما سیب زمینی بوده است؟!

یا اگر بوده است !

مگر سیبی که در راه زمین هزار چرخ می خورد

ماهیتش عوض میشود؟!






طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:رابطه عشق با سیب زمینی،
+ نوشته شده در 1392/02/24 ساعت 11:39 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



تولد عشق



تولد عشق

اینبار می خواهم از تو بنویسم،از تویی که من را به من باز

گرداندی

از تویی که با تمام وجودم دوستت دارم و می خواهمت

من با تو عشق را تجربه کردم و محبت را در آغوش کشیدم

اکنون من در توغرق شده ام،همچون ماهی در دریای

ناآرام

تو اولین نفری هستی که مرا به خاطر خودم

خواستی،همینگونه که هستم،بدون کم و زیاد

تو نه منی را از من گرفتی و نه منی را به من افزودی

من تورا باور کرده ام،من برای عشق تو بهای گزافی را

پرداخت کرده ام

هر بار که سر بر آغوشت می گذارم و در بغلت جای

 می گیرم...



برای دیدن ادامه روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب



طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/21 ساعت 17:05 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فرامرز فرحمهر




بدون تو نمی تونم



دستمو کشیدی و گفتی: نرو

من بدون تو نمی تونم

من هم قبل از اولین قطره اشک به آغوشت کشیدم

و موندم
                       موندم
                                                  موندم


آنقدر موندم تا خودت رفتی!

یک شب آهسته....

بدون اینکه بخوای
 
                        بدونی
                                      بی تو


می تونم یا نمی تونم....






طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/17 ساعت 18:51 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فرامرز فرحمهر

 


آدم و حوا


در آغوش خدا گریستم تا نوازشم کند

پرسید فرزندم پس حوایت کو؟؟!!!

اشکهایم را پاک کردم و به او گفتم :

درآغوش آدم دیگری است.....






طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/17 ساعت 11:59 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



لیاقت





لیاقت می خواهد واژه ی ما شدن

لیاقت می خواهد شریک شدن

تو خوش باش به همین با هم بودن های امروزت

من خوشم به خلوت تنهایی ام

تو بخند به امروز..........................

من می خندم به فرداهایت.






طبقه بندی: متفرقه،
+ نوشته شده در 1392/02/16 ساعت 18:33 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



ردپای عزراییل

+ نوشته شده در 1392/02/16 ساعت 08:46 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



جبران خلیل جبران

روباهی که بیست شکارچی بر فراز اسبهای مجهز در

حالی که هر شکارچی سگ

شکاری هوشیار خویش را همراه داشت او را تعقیب

می کردند گفت: " بدون شک مرا

خواهند کشت. ولی چه احمق و نادان هستند ، زیرا

گمان نمی کنم بیست روباه آنقدر

احمق باشند که بر بیست الاغ سوار شوند و بیست گرگ

آنها را همراهی کنند تا یک مرد

 را شکار کنند"











طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/15 ساعت 18:43 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



شما بگید؟

چی به ذهنتون می رسه؟











منتظرحرفاتون هستم






طبقه بندی: متفرقه،
برچسب ها:اینبار شما بگید،
+ نوشته شده در 1392/02/15 ساعت 18:35 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



جبران خلیل جبران

ماسه و کف

اگر انسانی دروغ بگوید این نه به تو آزار

 می رساند

و نه به کسی غیر از تو.

پس چرا در دل خویش نمی گویی

 خانه ی حقیقت هایش

ظرفیت پذیرش خیالش را ندارد.

به همین دلیل،آن را

به فضایی پهناور تر موکول می کند.







طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/15 ساعت 17:59 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



فریاد شیری




من چند نفربودم

چند بار گم شدم

چندین بار عاشق

خورشید خانم اما

هر بار مثل آرزویی دور

از تنم بالا می آمد

تا دوباره پیدایم کنند

جای پای من جای پای چند پای کس دیگر

چندجای پای چند پای کس دیگرجای پای من

منطقه اما ممنوعه بودو...بووم !

ما گم نشده بودیم

آنها گم بی گورمان کردند

(خودمانیم چند نفری گم شدن هم عالمی دارد !)






طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها:چند نفری گم شدن هم عالمی دارد،
+ نوشته شده در 1392/02/14 ساعت 12:37 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



اکبر اکسیر

جهت یابی

بیمه ها،آرامش ما را ربوده اند

بانک ها، اعتماد ما را به مزایده گذاشته اند

چهار راه ها پر از چراغ قرمز وپلیس راهنمایی است

این روزها، عاقلانه نیست به غارها برگردیم

بهتر آن است از میدان رسالت

به پشت بامها برویم

و بشقاب هایمان را

به سمت واقعیت بچرخانیم!






طبقه بندی: ادبی،
+ نوشته شده در 1392/02/14 ساعت 12:15 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



.: تعداد کل صفحات 9 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]