تبلیغات
رد پای عزراییل

رد پای عزراییل

برگ ریزان عمر

حسرت دیروزها


دیروز ناغافل رفتم سراغ دفترچه خاطراتم داشتم دفترام رو ورق می زدم که...

یهو چشمم افتاد بهیکی از خاطرات سال هفتاد وپنجم ...

زمانی که کلاس چهارم ؛پنجم بودم

آخ یادش بخیر با خواهرم دعوام شده بود خواهرم کتابم رو خط خطی کرده بود...

مامانم کلی باهم دعوا کرد که مقصر خودتی چرا کتابت رو بذاری جلو دست خواهرت اون بچه است نمی فهمه...

با مامانم قهر کردم فک می کردم اون خواهرمو بیشتر دوست داره اون روز مادرمو خیلی ناراحت کردم وخواهرمو کتک زدم

که ای کاش...

الان سالهای زیادی می گذره خیلی ازهم دور شدیم...

الآن دارم حسرت همون کتاب خط خطی و دستای کوچیک خواهرمو اون دعوای شیرن مادرمو می خورم...

بزرگ شدم خیلی بزرگ اونقد که همه می خوان منو کوچیک کنند و منو بشکنن...

تازه می فهمم مامانم چقد دوسم داشت وخواهرم چقد دوسم داشت ولی افسوس که دیگه اون روزا برنمی گردن

بچه ها هیچ وقت بزرگ نشین بزرگی خیلی بده همه میشن دشمنت...






                                                                                                ((زری))



+ نوشته شده در 1392/11/12 ساعت 12:09 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



...

آهای آقا... آهای خانوم... یه شاخه گل ازم بخر... از همه نوع، از همه رنگ، هرچی دلت میخواد ببر... این یکی یاسه بخدا... به رنگ و روش نگاه نکن... تمومه یاسا سفیدن... این یکی رنگ نیلوفر... این گل سرخ نازنین... یه معرکست بیا ببین... شکفتنش دوباره بود... ماه رمضون، تو اون سحر... اصلا بیا اینو ببین... شقایقه، نفهمیدی؟... شرمندتم سر نداره... یه شاهگله بدون سر... یه شاخه لاله هم دارم... ببین چه ناز و خوشگله... دو برگش افتاده زمین... به ضرب داس و با تبر... یه غنچه محمدی دارم برات، دل میبره... شکوفه بود که چیدنش... گلچینا با تیر سه سر... دسته گلای ناز من زینت و تاج عالمن... بهاش یه قلب لرزونه... یه عاشقی، یه چشم تر... حالا اگه پسندیدی... هر کدومو خواستی ببر... تـو رو خـدا فـقط بگـو..... از *****گل نـرگـس***** چــه خبــر؟



+ نوشته شده در 1392/10/25 ساعت 21:50 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



سعادت...

FROM YOU FLOWERS

خدایا...در این زمانه همه به فکر خویشتن

دیگر قلب ها را نمی توان شناخت

محبت ها ، عشق ها ، همه و همه خریدنی شده اند

ای کاش در آن دوران که عشق ها واقعی و محبت ها وفادار بودند به دنیا آمده بودم...

لعن علی عدوک یا علی . اولی ؛دومی ؛ سومی



+ نوشته شده در 1392/10/25 ساعت 21:43 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



دنیای ما آدما...

دنیای ما آدما...

همه چی تو دنیای ما آدم ها معنی خودش رو یا عوض کرده یا از دست داده... 

ما آدما خیلی مرموز و عجیب شدیم...

کارای عجیب و غریبی که خودمون هم بعضی وقتها ازش سر در نمیاریم و توش میمونیم. 

جالبه مگه نه؟!!!

تو زندگی ما آدما, معنی همه چیز عوض شده یعنی عوضشون کردیم!!

الان ها دیگه بودن معنی نبودن میده و نبودنها، بودن... 

بعضی وقت ها، شبها به روشنی روز و روزها تاریکتر از شب...

دیگه کارهای خوب کردن و خوب بودن شده بی کلاسی و باعث شرمندگی و سر افکندگی. 

زور و ظلم و قلدری و وقاحت شده برازندگی و افتخار ما آدم های امروز.

دیگه گذشت اون زمون که پدر و مادر ها تو گوش بچه شون اذان و اقامه می خوندن و قصه عشق علی و 

فاطمه براشون تعریف می کردن !!! 

الان قصه راهزنهایی که سر همدیگر رو زیر آب میکنن و آدم فضایی ها که میان و زمین رو تسخیر میکنن, 

شده قصه و دنیای بچه ها. 

همون بچه هایی که اون زمون با شنیدن اذان مغرب دست مادر هاشونو می گرفتن و با یه چادر سفید گل

 گلی می رفتن مسجد محل! 

الان همون بچه ها دست بچه های خودشونو گرفتن و با روسری های گلی من گلی میرن پارک و سینما!!!

اون حوض کوچولوی آبی رنگی که با یه سطل قرمز آبش رو خالی می کردیم سر شمعدانی ها,الان جاشو با

 سونا و جکوزی عوض کرده. 

اون جارو و مرمری که جلوی خونه ها رو بعد از نماز صبح آب و جارو می کرد جای خودشو عوض کرده با تی

 کشیدن ساعت نه-ده و لنگه ظهر. 

دیگه اون زمون که با یه مشت نخود و کشمش یه دنیا شادی به بچه ها هدیه میدادی گذشت 

حالا با تمام پاستیل ها و پفک های دنیا هم نمی تونه اون شادی رو به بچه ها هدیه بدی!!!



+ نوشته شده در 1392/10/25 ساعت 21:21 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



من تنها



دراین دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما


همه از من گریزانند، تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بوده و هستم

دلم چون دفترم خالی، قلم خشکیده در دستم






+ نوشته شده در 1392/07/10 ساعت 20:04 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



دلم چه می خواهد؟




دلم چه می خواهد

نمی دانم

یک مشت قرص که مرا بخواباندیا...

زندگی خیلی درد دارد

نگاههای سخت درد دارند

طعنه ها هم درد دارند

دلم چه می خواهد نمی دانم

اما یقین دارم که هرچه بخواهد

در این دنیای بی رحم نمی یابد



                                                    (( زری  ))

                                             


+ نوشته شده در 1392/06/30 ساعت 09:49 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



بی قراری


اولین بار نیست که گریه می کنم


اما اولین بار است که گریه آرامم نمی کند



+ نوشته شده در 1392/06/13 ساعت 13:04 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



سخنی با شما دوست عزیز




خیلی وقته که دلم گرفته و وقت نمی کنم

بهتون سربزنم یا مطالب جدید بذارم


راستش مشکل بزرگی واسم پیش اومده

 ممنون میشم گوشه تنهایی هاتون

واسه این خواهر حقیرتون هم دعا کنید



+ نوشته شده در 1392/06/12 ساعت 19:36 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



من ساده



هرکسی
هم نفسم شد

                                 دست آخر قفسم شد

من ساده به خیالم

                               که همه کار و کسم شد

اون که عاشقانه خندید

                             خنده های منو دزدید

پشت پلک مهربونی

                          خواب یک توطئه
می دید





+ نوشته شده در 1392/05/1 ساعت 12:09 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



پس از این....

FROM YOU FLOWERS


پس از این می خواهم


موج دریای هم اکنون باشم

لحظه را دریابم

صخره ثانیه را بشکافم

ماسه ترس و غم و دلهره را

ببرم از دریا

بسپارم به غروب شنزار

به گذشته به دیاری متروک








+ نوشته شده در 1392/04/27 ساعت 11:22 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



سعدی




                  دیر آمدی ای نگار سرمست

                 زودست دهم دامنت از دست





+ نوشته شده در 1392/04/22 ساعت 09:22 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



علامه جعفری


عمر کوتاه نیست

کوتاهی از ماست





+ نوشته شده در 1392/04/20 ساعت 09:52 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



پیامک



دلم برای لمس نگاهت سخت


 دلتنگی می کند


به کدامین بهانه
 

حواسش را پرت کنم





+ نوشته شده در 1392/04/16 ساعت 09:17 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



پیامک




تیغ روزگار چنان شاه رگ کلامم را بریده


که سکوتم بند نمی آید...!



+ نوشته شده در 1392/04/15 ساعت 19:43 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



پیامک

نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تورا دارد

نمی دانم نداشتنت سخت تر است یا...

یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد .







خوشبختی گمشده ی همه ی ماست

مبادا در یافتنش خود راهم گم کنیم






آنروز که همدیگر را یافتیم یافتنمان هنر نبود

هنر این است که همدیگر را گم نکنیم






علت بی خوابیم...

را چه بگویم؟!

وقتی...

یادتو از سقف اتاقم چکه می کند!!!






سکوت می کنم نه اینکه دردی نیست؛

بلکه گلویی نمانده برای فریاد!!!








+ نوشته شده در 1392/04/8 ساعت 11:26 توسط زهراسادات حسینی نژاد| نظرات()



.: تعداد کل صفحات 9 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]